وقتی بستی خوردن پیرمرد درد سر ساز میشود!

یکباره اتفاق عجیبی افتاد. "دس بدکوک" 82 ساله در باغش روی صندلی نشسته بود و لذت می برد که یکباره روکش صندلی پاره شد و او توی صندلی گیر افتاد:«یکدفعه پایین افتادم و نمی توانستم بیرون بیایم. پاهایم توی هوا بود.

من تنها زندگی می کنم و همسایه ها هم خانه نبودند. هر کاری می کردم نمی توانستم کمکی بگیرم. نیم ساعت آنجا بودم. با خودم فکر کردم: چکار کنم؟ مجبور شدم به آتش نشانی زنگ بزنم. نمی توانستم بیشتر توی آن حالت بمانم چون کم کم داشتم آفتاب سوخته می شدم.
او بعد از نیم ساعت گیر کردن در آن شرایط، تلفن همراهش را از جیب درآورد و به آتش نشانی زنگ زد و 20 دقیقه بعد، 2 مامور آمدند و نجاتش دادند. این ماجرا باعث نشد آقای بدکوک کوتاه بیاید و دوباره با یک صندلی جدید به باغش برگشته.

/ 1 نظر / 13 بازدید
OnٍEcharge

پرنـــده در صداي خوشش رنج و درد و ماتـــم نيست پرنده اهلِ شِکــوه و اهلِ گلايه و غــم نيست خوش به حالِ هوايش و خوش به حالِ دلش و خوش به حال پرنـــده که مثلِ آدم نيست ---------------------------------------------------------------- خريد کارت شارژ به صورت مستقيم و بدون نياز به وارد کردن کد... شارژ ايرانسل - همراه اول - رايتل http://onecharge.ir